ســـناســـنا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

❀✿ســنا عشق خــاله❀✿

سیسمونی...

  سلامـ  به دوست جونای گلمـ خوبین؟خوبم   هفته ی پیش مامان جون (مامان بزرگ) رفت برام یک عالمه وسایل خرید ..... خیلی نازن..... همه کوچولو...موچولو تازه تخت و کمدمو سفارش داده رنگشم قرمزه کالسکه و کریر و اغوش و... خریدن وای تازه نمی دونین چه عروسک هایی نفسی گرفتن   من که نمی تونم ببینم اما از رفتار های مامانیم متوجه می شم چون خیلی خوشحاله بابامم همین طوریه ....   من خیلی عزیزم ...و شیطون . . . بیچـــــــــــــــــــــــــــــاره مامان و بابام و بیچاره خودم که تو زمستون دنیا میام از سرما مثل گوله یخ میشم &...
5 شهريور 1391

حرفای مامانم ....

سلامـ مامانی خوبی گلمـ نمی دونی چقدر دل مامانی برای دیدن روی ماهت یه ذره شده بعضی از شبا برات لالایی می خونم بیچاره باباییت خواب نداره...... امروز حوصلم سر رفته بود برای همین رفتم تیرازه ببینم برات چیزی پیدا می کنم یا نه که برات یه عطر خریدم اولین باری که رفته بودم دکتر بهم گفت که  نی نی شیطونی داری تازه از ضربان قلبت گفت که به احتمال زیاد دختری   ارزوی مامانی اینکه زود تر دختر گلش دنیا بیاد تا بزارتش تو کالسکش و باهاش بره پیاده روی   تازه مامانی این شبا شیطون شدیا نه به موقع هایی که ازت خبری نیست و خوابی ونه به موقع هایی که از شیطونی مامانی رو غافلگیر می کنی ...
5 شهريور 1391

لالایی...

    گنجیــشک لالا … سنجــاب لالا آمد دوباره … مهتــاب لالا لا لا لا لایی ، لا لا… لا لایی لا لا لا لایی ، لا لا… لا لایی گل زو…د خوابید ، مثل همیشــه قورباغه ساکت ، خوابیده بیشــه گل زو…د خوابید ، مثل همیشــه قورباغه ساکت ، خوابیده بیشــه لا لا لا لایی ، لا لا… لا لایی لا لا لا لایی ، لا لا… لا لایی جنگـــل لا… لا لا… برکــه لا… لا لا… شب بر همه خوش ، تا صبح فردا… شب بر همه خوش ، تا صبح فردا… لا لا لا لایی ،‌ لا لا… لا لایی ...
5 شهريور 1391

پــــــــــــــارک

سلامـ   من امــــروز با مامانیم و بابا ییم ودایی وخاله ی مامانیم ومامان جون و باباجونم و 2 تا خالم به پارک بریم  این جوری که من شنیدم ساعت 8 راه می افتیم   کاش بودمـ   ولی عیب نداره ...3 .4 ماه دیگه دنـــیا می یام   تازه یه خــــبر مامانیم امروز داره می ره پیش دکترم تا معاینش کنه   اگه دکتر صلاحش رو بدونه می خواد مامانیم یه بار دیگه بره سونو گرافی   چه خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوب اون وقت مامانیم می تونه منو ببینه       خوب تا خاطرات بعدیم بای بای &n...
5 شهريور 1391

سفر نامه (رینه)

سلام سلام من اومدم شنبه من و مامان و بابا جون و مامانی و بابایی و خاله هام به همراه فامیل های مامانم به شهر رینه واقع در دماوند رفتیمـ جاتون خالی خیلی خوش گذشت تا تونستم بازی کردم ... شبا  کمتر بلند می شدم تا شیر بخورم تا خوابم ببره .چون من عاشق هوای سردم و راحت می خوابمـ ... تازه یه شبمـ رفتیم پیاده روی در هوای سرد که عشق منه.... خاله جونمم هنگام راه رفتم ازم عکس گرفت نگاه کنیـــــــــــــــــد:: بابابزرگ مامانم منو خیلی دوست داره چون من اولـــــــــــــــــــین نتیجمـ و بابابزرگ خودمم که در پیاده روی بغلش بودمـ  دیگه خ...
2 شهريور 1391

خــــــــاله ی مریض

سلامـ عشقم الان خاله جون 3 روزه که هم مریضه هم تو رو ندیده  اگه بدونی چند تا امپول زدمـ دلم برات تنگ شده عزیزمـ اما بهتر ازمـ مریضی نمی گیری عزیزمـ دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارمـــ ...
25 مرداد 1391